روزی روزگاری انسانیت
سلام ای بنده خوب خدا.ای جانشین و خلیفه و قائم مقام او بر روی زمین.ای کسی که خدای رحمان در خلقت تو بر همه جهان افتخار کرد و آنقدر تو را دوست داشت که تو را اشرف مخلوقات خود خواند و به فرشتگان درگاهش فرمان داد که تو را سجده کنند و تو را سجده کردنند و همواره تو را نظاره میکند که تو در این جهان چه میکنی.خود را بشناس و خود را از نو تعریف کن و به رمز و راز عشقی که بین تو و خدای رحمان است پی ببر و بدان که چه قدر خدای رحمان تو را عاشقانه و صمیمانه دوست دارد و به وجود تو افتخار میکند. * به وبلاگ خودتان خوش آمدید* خیلی خسته ام!خسته ام که هیچ کار اشتباهی نباید انجام بدم!چون اطرافیام ازم توقع ندارن!خسته ام از مسئولیت!خسته ام که همه توقع دارن به مشکلاتشون گوش کنی ولی تا میخوای باهاشون حرف بزنی همه کار دارن!یکی نیست بهشون بگه آخه بی معرفتا منم از کارم و زندگیم زدم که به مشکلاتتون گوش کردم و تا جایی که میتونستم کمکتون کردم!دلم میخواد بی هیچ قید و بندی موهامو درست نکنم,عطر نزنم,لباس کثیف بپوشم و کفشامو بندازم سر پام و برم تو خیابون!سرمو بگیرم بالا و برا خودم سوت بزنم و راه برم!دوس دارم با این وضع برم جایی که هیچکی نشناسم تا برا فامیلمون مایه سرافکندی نشم!بعد همه فک کنن کم دارم!مثل مرتضی برم دم مغازه ها بگم پول بدین برم نوشابه بخرم!!! سلام چيطورين؟؟؟ خیلی سخته تویی که برای همه میشی سنگ صبور و با گریه رفیقات و دوستات گریه میکنی وقتی خودت احتیاج داری که خالی بشی نتونی دردتو به کسی بگی!نکه کسی نباشه که بهش بگی!نه!نتونی بگی!چون میدونی اگه کم بیاری اونایی که تو سنگ صبورشون بودی و از زمین بلندشون کردی با سر میان زمین!چون همه پشت گرمیشون به توئه!اینجاس که خودت میمونی و خودت!خودت میمونی و تخت بیمارستان و سرفه هایی که داره رودهاتو از دهنت میاره بیرون و موبایلی که چشمت بهش خشک شده که الان همون یه نفری که کافیه برات حداقل یه اس بهت میده!!!البته اونم تقصیری نداره!چون اصلا ازت خبری نداره!!!خودت میمونی و یه عالمه حرفی که مونده تو دلت!!!خودت میمونی و بغضی که داره خفت میکنه!!!خودت میمونی و نفسی که دیگه نمیتونی بکشیش!!!خودت میمونی و سرت که از سنگینی رو تنت نمیتونی نگهش داری!!!خودت میمونی و چشای داغت!!!خودت میمونی و ... . مواظب خودتون باشین دوستای خوبم حالم داره از اين زندگي نكبتي بهم ميخوره!ديگه نميكشم!همين! اين بلاگ هم فعلا آپ نميشه!اگه تونستم خودمو جمع و جور كنم كه برميگردم!اگه نه هم كه از همينجا از همگي خداحافظي ميكنم! وقتی لورازپام و دیازپام و آلپرازولام نتونه کاری کنه باید برای کنترل این روح سرکش چه کرد؟؟؟ من دارم میرم تیمارستان میرم که با زنجیر ببندنم به تخت تا شاااااااااید با زنجیر این روح لعنتی آروم شد دارم میرم حجازی تیمارستان حجازی!!! اگه خواستین بیاین دیدنم فقط یادتون نره ساندیس 200تومنی هم بیارین!!! --------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن1:این دستنوشته مسخره از ذهن پریشون این روزای من ریخته بیرون!درحالی که چندروز دیگه یحتمل باید برم دادگاه!!!!!!!!در هر صورت هرجا رفتم ساندیس 200تومنی یادتون نره!!! پ.ن2:البته قضیه فکر نمیکنم به این شوری بشه!(خدا کنه) پ.ن3:خدا به خیر بگذرونه!!! خواستم يه چيز پر مغز بنويسم!!! ولي مغزم تركيد!!! رفتم يك كيلو آجيل پرمغز گرفتم!!! شايد مغزم در اومد!!! یک سال دیگه هم گذشت!با تمام خوبی ها و بدی ها گذشت!اول میخواستم بگم یک سال دیگه از عمرمون گذشت,ولی دیدم وقتی معلوم نیست قراره چند سال زنده باشیم گفتن این جمله زیاد معنی نمیده,پس بهتر دیدم بگم یک سال دیگه به عمرمون اضافه شد!با کلی تجربه!الان که داره یک سال جدید شروع میشه باید خوشحال باشیم که خدا این شانسو داده بهمون که به تمام موجودات جهان انسان بودنمونو ثابت کنیم!ثابت کنیم که چرا اشرف مخلوقات نام گرفتیم!چه خوبه سر سفره هفت سینمون اگه کنار عزیزامون هستیم از خدا بخوایم تا آخر سال کنار هم نگهمون داره و اگه عزیزی رو از دست دادیم از خدا طلب آمرزش بکنیم براش!چه خوبه همه برای هم دعا کنیم!معتقدم اگه تو برای کسی دعا کنی کسی هم پیدا میشه که برای تو دعا کنه!پس از صمیم قلب برای همه شما دوستان و خانواده های محترمتون آرزوی بهترینارو دارم و دعا میکنم که سالی سراسر از صحت و سلامتی و شادکامی داشته باشین! سال نو مبارک سلاااااااام.بالاخره من اومدم ولي ببخشين ك دير اومدم.اسممو ك همتون ميدونين.اومدم تاازاين ب بعد با هاشم(البته واس من هاشم واس شما هاشم آقا)،باهم بنويسيم.تو اولين پستم ميخوام يه شعر بذارم واس گل آقام: سلام! اين پست معارفه يه نويسنده جديده!كسي كه يه زماني خيلي اذيتش كردم!ولي اينقدر بزرگوار بود كه بخشيد!حالا هم تصميم گرفتيم باهم بنويسيم!باهم مينويسيم كه توي دنياي نت هم باهم باشيم!ديگه بيشتر چيزي نميگم!ميذارم تا خودش بياد و خودشو معرفي كنه!
پی ن 1:من برگشتم.
پ ن 2:مرتضی کسیه که یه مقدار عقب مونده ذهنیه!نوشابه خیلی دوست داره!میره دم مغازه ها پول میگیره میره نوشابه میگیره میخوره.
ميخوام از گل آقام معذرت خواهي كنم آخه از دستم ناراحت بود شايد هنوزم هست.عزيزم من شرمندم،معذرت ميخوام.
جان ما بيا يه پست بذار ديگه.خوااااااااااااهش!!!
نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم
دستهايم خاليست،خالي از وسعت باهم بودن
چشمهايم خاليست،خالي از سايه سنگين نگاهي عاشق
دل من پراندوه
همچو سنگيني خاك
روح من پرشده از تنهايي
همچو مرغي غمگين
در نهانخانه يك شاخه خشك.
دستهايم خاليست،خالي از حجم نوازشگر عشق
خالي از وسعت باهم بودن،باتو همراز شدن
در كنارتو پرآواز شدن
دركنارتو به تنهايي و غم خنده زدن
باتو همدم بودن،باتو همراز شدن،باتو دمساز شدن
باتو آغاز سخن از همه چيز
باتو ماندن،بودن،آرزوي دل تنهاي من است
ليك:
بااين همه اميد دراز
دستهايم خاليست...
| Design By : Night Melody |

